شمارهی پنجم/صفحه شش
به سنن عجیب سرکی بکشیم...
از سری اعتقادات قدیمی و عجیب در میان مردم گیلان خان مار است. خان مار موجودی شبیه افعی سیاه است که تاج بر سر دارد و میتواند با انسان حرف بزند.
خان مار در حقیقت پسری خانزاده است که موقع ازدواجش رسیده و باید دختری برای خود برگزیند. برای همین به شکل مار درمیآید و به جستجو میپردازد. زیرا مار نگهبان گنج است و او برای یافتن گنجش به این شمایل درمیآید. از این رو به او خان مار میگویند.
خان مار در خانههای قدیمی و روستایی پیدایش میشود و میان شالیزار میچرخد و به آرامی درون خانهها میخزد و جایی پناه میگیرد. او به دنبال نجیبترین، زیباترین و اصیلترین دختر میگردد تا او را بعنوان همسر خود انتخاب کند.
خان مار در رختخواب و یا میان دست و پای دختر مد نظرش میپیچد و او را نیش میزند. سم او به گونهای ست که دختر در دم میمیرد و اطرافیان او را دفن میکنند. اما ابن آخر ماجرا نیست!
در یک نیمه شب تاریک خان مار بالای قبر دختر حاضر میشود و به شکل انسان و ظاهر حقیقی خود در میآید. او جوانی تنومند و دلربا ست. سپس قبر را شکافته و جسد معشوقهاش را از آن بیرون کشیده و با خود میبرد. او یکبار دیگر به شکل مار درمیآید و جسد دختر را نیش میزند. اینبار دختر زنده و سلامت میشود اما حالا او نیز به یک خان مار تبدیل شده است.
در نهایت هر دو با یکدیگر میخزند و برای همیشه ناپدید میشوند و در دوردستها در ملک بزرگ و دورافتاده یشان با خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی میکنند. آن دو صاحب فرزند نمیشوند و هر دو عقیمند اما از قدرت عشق آن دو ست که برنج به خوشه مینشیند و ثمر میدهد. از این رو مردم گیلان به پاس این نعمت و برای تشکر از خان مار، نانی از آرد برنج درست میکنند و به آن نان برنجی یا نان خان مار میگویند و در دورهمی هایشان تناول میکنند.
🐔 برگرفته از خاطرات گیلهزن

